چهل درس اخلاقي (1)
چهل درس اخلاقي (1)
در خوف و خشيت
و از اين جهت است که حق تعالي خوف و خشيت خود را نسبت به علماء داده چنانچه فرموده : انما يخشي الله من عباده العلماء . (1)
و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود که : ترس من از خدا بيشتر است از همه . (2)
خدمت آن حضرت عرضه داشتند که چه زود پير شديد . فرمودند که : مرا پير کرد سوره ي هود و واقعه و مرسلات و عم يتسائلون (3) که در آنها احوال قيامت و عذاب بر امت هاي گذشته ذکر شده است .
و اگر نديده اي شنيده اي حکايت خوف انبياء و مقربين و غش هاي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و تضرع و مناجات حضرت سيد الساجدين عليه السلام را .
در رجاء و اميدواري
فصحاي عرب گفته اند :
ما اشتار العسل
من اختار الکسل
نابرده رنج گنج ميسر نمي شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
در نکوهش شتاب زدگي و عجله
هر عجول و سبکي در نظر ها خوار و در دل ها بي وقع و اعتبار است . شيخ سعدي گفته است :
کارها به صبر و تأمل برآيد و مستعجل به سر در آيد
به چشم خويش ديدم در بيابان که آهسته سبق برد از شتابان
سمند باد پا ، از تک فرو ماند شتربان هم چنان آهسته مي راند
در نکوهش غضب
بدان که غضب کليد هر زشتي و بدي است و بسا باشد که شدت آن باعث مرگ مفاجات شود و در حديث نبوي صلي الله عليه و آله است که غضب ايمان را فاسد مي کند ، چنان که سرکه عسل را فاسد مي کند . (4)
و بس است در مذمت غضب تأمل در افعالي که از شخص غضبناک سر مي زند .
در ستايش حلم
بس است در مدح حلم که غالب اخبار که در باب علم است حلم با او توأم است . و گفته شده که حلم نمک خوان اخلاق است ، همچنان که هيچ طعامي بدون نمک طعم ندهد ، همچنان هيچ خلقي بدون حلم که مقلوب ملح است جمال ننمايد .
با تو گويم که چيست غايت حلم هر که زهرت دهد شکر بخشش
کم مباش از درخت سايه فکن هر که سنگت زند ثمر بخشش
هر که بخراشدت جگر به جفا همچو کان کريم زر بخشش
در مدح عفو
در مقام ثنا و ستايش ، حق تعالي را به اين صفت جميله ياد مي کنند .
حضرت سيد سجاد ( عليه السلام ) مي فرمايد :
انت الذي سميت نفسک بالعفو فاعب عني . (5)
« تو کسي هستي که خودت را با نام عفو ناميدي پس از من درگذر و عفو نماي » .
بدان که هر چند بزرگ تر است ، فضيلت عفو کننده بيشتر است .
بدي را بدي سهل باشد جزا اگر مردي احسن الي من آسا
در مدح رفق
و ضد اين صفت خبيثه ، رفق و نرمي در افعال و اقوال است ، و آن در همه ي کارها خوب است .
مهمي که بسيار مشکل بود به رفق و مدارا توان ساختن
توان ساخت کاري به نرمي چنان که نتوان به تير و سنان ساختن
در نکوهش بد خلقي
اگر ز دست بلا بر فلک رود بدخوي ز دست خوي بد خويش در بلا باشد
و خوش خلقي افضل صفات اويلاء است .
و آيه کريمه ي « و انک لعلي خلق عظيم » (7) شاهد بر اين مدعي است .
در نکوهش عداوت و ناسزاگويي
در روايت نبوي صلي الله عليه و آله است که ، خدا حرام کرده بهشت را بر هر فحاش هرزه گوي کم حيا که باکي نداشته باشد از هر چه بگويد و هر چه به او بگويند ، و چنين شخصي را اگر تفتيش نمايي و به حقيقت امر و برخوردي ، يا ولد الزنا است يا شيطان در انعقاد او به پدرش شرکت کرده و او به هم رسيده است (8) و بدان که بسا شود که فحش و دشنام از مجرد غضب صادر گرديده و مي شود که به جهت هم نشيني با او باش و فساق و کساني که هرزه گو و معتاد به فحش دادن هستند ، فحش دادن عادت کسي شود ، که بدون دشمني و غضب بر زبان او جاري گردد .
و بسا مشاهده مي شود از مردمان اراذل و اوباش که فحش به همديگر را ( خصوص به مادران و محارم ) به عنوان شوخي و مزاح ذکر مي کنند .
و شکي نيست چنين اشخاص ، نام آدميت بر ايشان مهجور و به مراحل ، از انسانيت دورند .
در نکوهش خودبيني
از مني بودي مني را واگذار اي اياز ، آن پوستين را ياد آر
و در نظر بياور عظمت و جلال حضرت ذوالجلال ، و ذلت و افتقار خود را که در اين دنيا از يک پشه و مگس عاجزي و بر دفع حوادث و آفات قدرت نداري . پس شکسته نفسي را شعار خود کن که آن بهترين اوصاف ، و فايده ي آن در دنيا و عقبي بي حد است .
يکي قطره باران ز ابري چکيد خجل شد چو پهناي دريا بديد
که جايي که درياست من کيستم گر او هست حقا که من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد صدف در کنارش چو جان پروريد
سپهرش به جايي رسايند کار که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندي از آن يافت کو پست شد در نيستي کوفت تا هست شد
در نکوهش تکبر و مدح فروتني و تواضع
تواضع تو را سر بلندي دهد ز روي شرف ارجمندي دهد
اما تکبر از خصائص ناقصان و ساقطان است که غرضشان از آن پوشانيدن نقصان است . اما به حقيقت قبايح خود را لايح و عيوب خود را واضح نمودن است .
در نکوهش شکم پرستي
اگر جور شکم نبودي ، هيچ مرغي در دام نمي افتادي بلکه صياد دام ننهادي .
مرو در پي هر چه دل خواهدت که تمکين تن نور دل کاهدت
و بدان که همچنان که از براي پرخوري آفات بسيار است ، از براي گرسنگي نيز ثمرات بسيار است .
دل را نوراني مي کند ، ذهن را تند مي کند ، آدمي به سبب آن به لذت مناجات مي رسد ، از ذکر و عبادت مبتهج مي شود ، رحم بر ارباب فقر و فاقه مي کند ، گرسنگي روز قيامت را ياد مي آورد ، شکسته نفسي در او ظاهر مي شود ، طاعت و عبادت بر او سهل مي شود ، آدمي را خفيف المونه و سبک بار مي گرداند و بدن را صحيح و امراض را دفع مي کند . و کم امري است که فائده آن به فائده ي گرسنگي مي رسد . پس بر شکم پرستان لازم است که درصدد علاج خود برآيند ، و از فوائد گرسنگي خود را محروم ننمايند ، و طريقه ي انبياء و اکابر و علماء و عرفا را متابعت کنند و ببينند هر کس به جايي رسيد بي زحمت گرسنگي نبود .
در تنگدستي و فقر
و بس است از براي تسلي دل فقير ، حديث سيد بشير و نذير صلي الله عليه و آله : « الفقر فخري » (10) و گفتن آن حضرت صلي الله عليه و آله که : خدايا من را با فقراء محشور کن . (11)
پس قدر اين صفت را بدان که از آفات مال و غنا بر کنار ، و فارغ البال از حساب روزشماري .
و در حديث است که احدي افضل از فقير نيست هر گاه از خدا راضي و خشنود باشد .
در نکوهش سؤال
بدان که خلعت سلطان اگر چه عزيز است ، جامه ي خلقان و کهنه ي خود از آن عزيزتر و خوان بزرگان اگر چه لذيذ است خورده ي انبان خود با لذت تر .
و اي عزيز ! از عدم درهم ، درهم مباش ، و دين را به دنيا مده که در روز جزا گويند : دين آر ، نه دينار .
حکماء گفته اند : اگر آب حيات به آبرو فروشند دانا نخرد ، که مردن به علت به از زندگي به ذلت .
پس اي جان من ! توکل بر خدا کن و قطع طمع از خلق کن و اعتنايي به آنچه در دست ايشان است منما و بگو :
در نکوهش حرص
بيچاره کسي که به آن گرفتار شد گمراه و هلاک شد و خلاصي از براي او دشوار گرديد .
حضرت باقر العلوم ( عليه السلام ) فرموده اند : حريص بر دنيا ، کرم ابريشم را ماند که هر چه بيشتر به دور خود مي پيچد ، راه خلاصي او دورتر مي شود . (12)
و قناعت صفتي است که همه ي فضايل به آن منوط ، بلکه راحت دنيا و آخرت به آن مربوط است .
ده آدمي از سفره اي بخوردند و دو سگ بر لاشه اي سر نبرند .
حريص با جهاني گرسنه است و قانع به ناني سير .
حکماء گفته اند : درويشي به قناعت به از توانگري به بضاعت .
به پادشاهي دنيا فرو نيارد سر اگر ز سر قناعت خبر شود درويش
در نکوهش طمع
ديده ي اهل طمع به نعمت دنيا پر نشود هم چنان که چاه به شبنم
و بس است در اين مقام خبر مشهور بين انام : « عزمن قنع ، ذل من طمع » .
در نکوهش بخل
بس است در مذمت آن که هيچ بخيلي را در عالم دوست نمي باشد .
پي نوشت :
1. سوره ي فاطر ، آيه ي 28 .
2. بحار الانوار ، ج 38 ، ص 113 .
3. خصال صدوق ، ص 199 .
4. اصول کافي ، ج 2 ، ص 3.2 .
5. صحيفه ي سجاديه ، دعاي شانزدهم .
6. سوره ي آل عمران ، آيه ي 159 .
7. سوره ي قلم ، آيه ي 4 .
8. وسائل الشيعه ، ج 16 ،ص 35 .
9. روايت شده که د جهنم واديي است که جاي متکبرين است ، ناميده مي شود به سقر . شکايت کرد به خداوند از شدت حرارت خود و اجاره ي خواست از براي تنفس خود ، اجازه داده شد به او و تنفسي کرد را آتش زد (منه ره) .
10. بحار الانوار - ج 69 ص 55 .
11. مستدرک الوسائل ج 7 ص 203 .
12. کافي ، ج 2 ص 134 .
/س
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}